تبليغاتX
✿♀دخترانه♀✿


✿♀دخترانه♀✿

☂اگر تنهاترین تنها هم شوم..باز خدا هست....☂


http://oshelam.persiangig.com/image/joda%20saze%202/651171i085p8my3i.gif

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه.............................................. حالا ام که عاشقيم مي گن گناه 

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifبه آغــــــــ ــوشِ تـــــــــ ـــو مــــحتاجــ ــَمــ بـــــ ــــراےِ حــــ سِ آرامِــــــــ ــــش

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifبــــــ ـراے زنــــ ــدگـــ ـــے با تــــــ ـــو پـــ ــُر از شــ ـــــــــــوقم پــــ ـــُر از خواهِــــ ـــش

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gif به دســــــــ ـــتاے تو مُحتاجــــ ــمْ بــــــ ـــراے لمـــــــ ــــسِ خوشـــــ ــــبختــــے

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifواســـ ـــه تســـ ــکینِ قلبــــــــــ ـــے که بَـــــ ــــراشْ عــــــــ ــــادَت شُـــــ ـــده ســــ ـــختے

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifبـــ ـــه چِشــــ ــــماے تو مُحتاجــــــــــ ـــَم واســــــــ ـــه تعبــــــ ــیرِ این رویــــ ــا

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gif کــــ ـــه بــــــــ ـــــازمـــْ میشــــــ ـــه عاشِــــــ ـــــق شُـــد تو این بے رحمــــ ــےِ دنیـــــــ ـا

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifبه لبخـــــــــ ـــندِ تو مُحتاجـــــ ــمـــ که تنهـــــــ ـــآ  دِل  خوشـــــــــ ـــیم باشــــــــه

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gif بــــ ــذار دنیـــــــ ـــاےِ بے روحَـــ ـــمـــ  به لبخــــــــ ـــندِ تـــــ ـــو زیــــــــ ــــبا شــــــ ـــه

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)
چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.

w01

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.


w02

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

w03



ادامـ ــه حرفایِ ما
تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

قورباغه ها

Once upon a time there was a bunch of tiny frogs..... Who arranged a running competition.
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .


The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .


A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants . ...
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...

The race began ....
و مسابقه شروع شد ....

Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower .
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند ..

You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :

'Oh, WAY too difficult!!'
' اوه,عجب کار مشکلی !!'

'They will NEVER make it to the top .'
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'
or:
یا :
'Not a chance that they will succeed.. The tower is too high!'
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'

The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...

Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...

The crowd continued to yell, 'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'

More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...
But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....


ادامـ ــه حرفایِ ما
تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل را پرسیدند.

پیرمرد گفت...
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

اولین روز ...... به خاطر داری؟ اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم دومین روز بارانی چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود و سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد . و و و و چند روز پیش را چطور؟ به خاطر داری؟ که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم . . . فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو . . دکتر علی شریعتی

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

سال ها پیش از این زیر یک سنگ گوشه ای از زمین من فقط یک کمی خاک بودم همین یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی پرده ی آسمان بود آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی کهکشان بود..........خاک هر شب دعا کرد از ته دل خدا را صدا کرد یک شب آخر دعایش اثر کرد یک فرشته تمام زمین را خبر کردو خدا تکه ای خاک برداشت آسمان را در آن کاشت خاک را توی دستان خود ورز داد روح خود را به او قرض دادخاک توی دست خدا نور شد پر گرفت از زمین دور شد راستی من همان خاک خوشبخت من همان نور هستم پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا  دور هستم؟!

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری.

دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.

سوم این که در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم، چطور من میتوانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری، هر غذایی که بخوری، طعم بهترین غذای جهان را

می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی، در هر جا که خوابیده باشی احساس می کنی که بهترین

خوابگاه جهان است، و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های

جهان مال توست.

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀|
i413141_11.gif (242×58)

Kitty Bear emoticon

          سلام امروز تولدمه
 

Kitty Bear emoticon
                 همگی خوش اومدید
 قٍالِبــ و اِسمايلے هاےِ كـــيكــkikoــوkiko-sheklak 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازشکلَــَک هآی آنیکــــ ـآ

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولمحصلتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

همگی ددددددددددددددستKitty Bear emoticon دست


ادامـ ــه حرفایِ ما
تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به  باز کردن یک ساندویچ کرد.در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!
نتیجه اخلاقی: بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)

http://up.patoghu.com/images/689jv0hp9fgwie8epdx5.gif
شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآبي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتمشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآهمه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآشوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآشدم آن عاشق ديوانه كه بودم شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ  

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآدر نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآباغ صد خاطره خنديدشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآعطر صد خاطره پيچيد شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآيادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآپرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآساعتي بر لب آن جوي نشستيم شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآتو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآمن همه محو تماشاي نگاهت  شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآآسمان صاف و شب آرام شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآبخت خندان و زمان رام شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآخوشه ماه فرو ريخته در آب شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآشاخه ها دست برآورده به مهتاب شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآشب و صحرا و گل و سنگ شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآهمه دل داده به آواز شباهنگ شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ 

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآيادم آيد : تو به من گفتي :شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآاز اين عشق حذر كن!شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآلحظه اي چند بر اين آب نظر كن شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآآب ، آئينه عشق گذران است شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآتو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآباش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآتا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!شکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

http://up.patoghu.com/images/689jv0hp9fgwie8epdx5.gif

تاريخ سـاعت نويسنده ♀ ✖ معصومه جون ✖♀| |
i413141_11.gif (242×58)
Design:LeiLa-DiYaKo

کد موس